قاضى احمد تتوى / آصف خان قزوينى
4674
تاريخ الفي ( فارسى )
عزم مراجعت سوار شد . امير محمد « 1 » و كيخسرو كه بر ايشان ظاهر بود كه دولت همعنان آن حضرت است و به هر طرف كه آن حضرت موافقت نمايد ، فتح از آن ايشان است ، مكتوبى در باب طلب معاونت به خدمت ارسال داشتند . آن كتابت به دست امير حسين افتاد . به دست افتادن مكتوب ، به عرض صاحبقران رسانيد . آن حضرت در ارهنگ امير حسين را ملاقات نمود و چون خاطر مباركش از هرگونه غلّ و غشّ صاف و پاكيزه بود گمان نداشت كه امير حسين آن مكتوب را پنهان كند ؛ چه ، نشانهء دوستى بازنمودن راز است . امير حسين به خلاف توقع اصلا نام آن مكتوب بر زبان نياورد ، و آن حضرت به منزل خود معاودت نمود . همان لحظه سه كس درآمده عرضه داشتند كه امير حسين غدرى در خاطر دارد . آن حضرت از كمال شجاعت آن سخن را قدرى ننهاده و از عقب آن شخصى ديگر مكتوبى از خان كه مضمونش آن بود كه « امير حسين ، امير موسى را به گرفتن شما امر كرده است » رسانيد . آن حضرت اين سخن را اعتبار نكرده و بر زبان گذرانيد كه امير حسين اگر غدرى در خاطر مىداشت ، روز اول خود به فعل مىتوانست آورد . چون آن وقت گذشت امير موسى را چه حد آنكه در خاطر تواند گذرانيد . و در فكر اين سخنان شد و به عزيمت آنكه تحقيق اين معامله نمايد سوار شد . چون به امير حسين رسيد او نيز سوار بود . در اين حال شخصى از كشتى بيرون آمده سخنى در گوش امير حسين گفت . امير حسين مضطرب شده به آن حضرت گفت كه « ياغى نزديك است و علاج منحصر در توجه به آن صوب . » و آن حضرت را بالضروره منقلاى ساخت و روانه كرد . صاحبقران گيتىستان چون به موجب دلخواه از آب بگذشت ، روى همت به دفع دشمن آورد . به مجرد توجه آن حضرت سلك جمعيت مخالفان گسيخت . كيخسرو به راه قيرتكين « 2 » بگريخت « 3 » و شيخ محمد به جانب خجند رفت . آن حضرت شيخ محمد را تعاقب نموده به كش آمد . امير حسين را چون خاطر از اطراف جمع شد از ارهنگ به بلخ آمده قلعهء سركز را مركز دولت ساخت و ساكن شد . و در اين سال آذربايجان و عراق عرب به تصرف سلطان اويس بود و امير قاسم ، برادرش فوت شد و سلطان غراى عظيم داشت و بيرم بيگ كه محبوب پادشاه بود به واسطهء افراط [ در شرب ] شراب فوت شد و سلطان اويس در ماتم او نمد سياه پوشيد و امرا و خواتين پلاسها [ ى سياه ] در گردن كرده فضيحتى نمودند كه مگر باز ايشان توانند كرد . خواجه
--> ( 1 ) . مراد ، امير شيخ محمد پسر امير بيان سلدوز است . ( 2 ) . متن : فرنگين . تصحيح بر اساس متن ظفرنامه . ( 3 ) . مطلع السعدين : « و زنده حشم در عقب او رفت . » و نيز رك روضة الصفا ، چاپ زرياب ، ص 1024 .